بسم الله
سخت ترین قسمت زندگی مردنش نیست
دوباره زنده شدنش است ...
عین هر روز صبح
هر روز صبح ...
برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 21:50
بسم الله
نمی توانم آنطور که می خواهم توضیحش بدهم ، آنطور که واقعا هست . حتی نمی توانم با دوربین موبایلم از هیچ زاویه یا فاصله ای قابش بگیرم آنطور که واقعا هست !
حدود ده ، ده و نیم هر روز صبح ، می توانم بنشینم و ساعت ها خیره اش بشوم و نگاهش کنم و هی نگاهش کنم . تو انگار کن شتاب زندگی وقتی به این صحنه می رسد مکث می کند ، آرام می شود ، چیزی در مرز سکون اما در جریانی دائمی و ناب و روحانی . نور در آر
برچسب: آرام, نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 21:50
بسم الله
چه مظلومند مسلمانان میانمار ، صدایشان به هیچ جا نمی رسد . دور افتاده اند . جنگ بومی خاورمیانه است، حداقل آدم دستش به همسایه اش می رسد . آنها ولی نه، کسی را ندارند . می سوزند و آواره می شوند و دنیا بودائیان را آدم های صلح می خواند.
نفرین خدا به این همه دروغ که دارد گلوهایمان را می فشارد و خفه مان می کند ، نفرین به این همه دروغ ...
+ به جنگ عادت نکنیم ...
+ گویا جنگ بعدی جدایی طلبان اقلیم کردستان عراقند !
برچسب: بگذاری, نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 16:52
بسم الله
حدود ساعت سه شب گفتم پس به خاطرات دردناک خوش آمدی و ناگهان بزرگ شدم ، در خودم شکستم ولی از پا نیفتادم ، تلخ شدم، سخت شدم ، عمیق و زیاد ولی بزرگ هم شدم ، شدم دختری به سن و سال واقعی خودم ...
بسم الله
جمعه را رفته بودم طرف بازار قدیم و اطراف امامزاده ، که خیلی این محل را دوست دارم ، انگار کن آدم دارد در بیست سی سال پیش راه می رود . کوچه ی باریکی که پر از مغازه ها و دست فروش هاست را رد می کردم یکهو دیدم ، یک گذر کوچکی را که بود باز کرده اند کل محوطه ی عقب کوچه باریکه را تخریب کرده اند همینطوری سرم را انداختم پائین و با شک و ترس رفتم طرفش که در حالت عادی هم این محوطه امنیت ندارد چه رسد
برچسب: گزنده, نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 3:19
بسم الله
قرار بود به خاطر کشیدن خلخالی از پای زنی یهودی از غصه بمیریم ، امروز شصت نفر از شیعیان افغانستان دسته جمعی کشته می شوند و ما خم به ابرو نمی آوریم .
اینجا خاورمیانه است ؛ مظلوم ، مظلوم، مظلوم ...
برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 3:19
بسم الله
وضوی نماز صبحم را در ایوان می گیرم و این یعنی این شانس را دارم که هر بار سرم را بلند کنم و آسمان شگفت این ساعت را سیر کنم؛ آرام, استوار, پرابهت و البته ستاره باران ...
میلیاردها سال از تاریخ این دنیا می گذرد , زمین هر دم دستخوش تغییری است و آسمان هم گر چه از چشم ما پنهان هر لحظه عوض می شود .
ولی هزاران سال است که انسانها سر بلند کرده اند و آسمان را هر شب همینطور استوار و پابرجا دیده اند
بسم الله
و جان آدم می شود عین یک جام و مالامال می شود از غم ، لب پر می کند ، سرازیر می شود ، و از چشم ها می ریزد بیرون ، بی وقفه جاری می شود ...
بعضی غم ها جنسشان خیلی فرق می کند ، از عمق می جوشند ، همین است که لایه های روح آدمی را می شکافند و اینطوری می ریزند بیرون ، اینطوری داغ از چشم ها چکه چکه می ریزند بیرون ...
خالص ترین نوع اشک ...
برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 3:19